مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1279
طب اكبرى ( فارسى )
يا افيون يا چيزى ديگر ، پس آنچه مخصوص بدان باشد استعمال كنند چنانچه به تفصيل گفته شود ان شاء اللّه تعالى . [ 1707 ] استدلال بر آنكه كدام زهره خورده ، از چند وجه توان كرد : يكى ، آنكه دهند ببويند و اكثر آن است كه هرچه خورده شود بوى او از دهن مىآيد . دوم ، آنكه نظر بر قىء كنند و اغلب آن است كه آنچه خورده باشند و مدتى نگذشته بود در قىء برون آيد . و بر آنچه [ از بو كه در ] قىء [ است ] نيز توان يافت . سوّم ، آنكه نظر بر اعراض گمارند ؛ مثلا اگر لذع و تقطيع و مغص آورد ، بايد دانست كه زرنيخ يا سيماب مقتول يا مانند آن چيزى از اكّالات است . و اگر التهاب و تشنگى و حمرت وجه و زردى چشم و بوى دهان و كثرت عرق احداث كرده ، توان دانست كه چيزى گرم و خشك است ؛ مثل فرفيون و امثال آن . و اگر سبات و خدر و ثقل بدن و زبان و ثقل اطراف پيدا كرده ، بايد دانست كه چيزى سرد و خشك و مخدّر است مثل افيون و بنج و مانند آن . و اگر سقوط قوت و غشى مفرط و ذبول و عرق سرد و سقوط و تواتر نفس ظاهر نموده ، توان دانست كه زهر قاتل است و به جوهر خود ضد مزاج انسانست . [ 1708 ] فايده : هرگاه به سموم غشى افتد و حدقهء او منقلب گردد و سياهى چشم او برود ، اميد خلاصى نباشد و دوا سود ندهد . و همچنين وقتى كه چشمها سرخ باشد و زبان برون آيد و نبض ساقط شود و عرق سرد جارى گردد ، نشان بدى احوال بود [ و ] تا كه بدين مرتبه نرسيده ، غنيمت دانسته در علاج پردازند كه اميد نجات بيشتر است . [ 1709 ] ببايد دانست كه از هر زهرى در عضوى از اعضا نكايت مخصوص است ؛ پس واجب است كه به حسب او در تقويت آن عضو بكوشند تا از اذيت او سالم ماند ؛ مثلا اگر اضطراب در اسفل بطن بود ، به شافه يا حقنهء نرم بگشايند . و اگر در معده باشد ، به ادويهء ملايم تليين شكم فرمايند . و اگر يرقان افتد ، ادويه و اشربه كه مخصوص است به جگر بدهند . و اگر خفقان و غشى آرد ، بدانند كه به دل ضرر كرده به تقويت دل مبالغه نمايند . و اگر تشنّج آرد ، به دماغ ضرر آورد به تقويت دماغ كوشند . و اگر در موضعى از بدن لهيب و حمرت آرد ، طحلب و صندل سرد نموده آنجا گذارند تا خدر گردد ؛ امّا به شرطى كه از اعضاى رئيسه دور تر بود . و آنجا كه اين حمرت در جلد قريب به عضو رئيس يا شريف باشد ، زنهار ضمادى سرد بر آن استعمال ننمايند . و اگر از شرب زهر سردى ظاهر شود در